من یه برنامه تو گوشیم دارم که بارکد چیزایی که میخوای بخری رو بهش میدی و اون میگه که ساخت چه کشوریه و اصلیه یا تقلبی . توی گناوه خودکشی بارکدی کردیم و خلاصه مشغولیاتی داشتیم برا خودمون . مرض بارکدی من به بقیه هم سرایت کرده بود .آقاهه میگفت فندک اصل ژاپنه مامان میگفت الاه بزن . عروس با وسواس خوشکلی عددای بارکدشو برامون میخوند و بقیه مشتاقانه منتظر که چی میشه و فروشنده هم با تعجب نگاه میکرد ما چی میکنیم . حتی بارکد بیسکوییت سبوس داری که خریده بودیم هم زدیم. دیگه داشتیم میرفتیم که یهو یادم اومد یه چیزی نخریدم . هول هولکی رفتیم توی مغازه لوازم آرایشی و اونو به قیمت اصل خریدیم و جیم شدیم . بعد که زدم دیدم به بـــــــــــــــــه! حرص داره بارکد شورت(!!!) بزنی ولی همینی که تقلبیه از دستت در بره


![]()
نینی 1) من این قالبه رو خیلی دوس دارم حیف که یه کم غمگینه
نینی2) الان همه دارن نخود می خورن . من اینجا موندم که نخندم . آخه مامانینا که بیرون رفته بودند من و عروس رفتیم سراغش دیدم بی نمکه
.الان همه دارن سر نمک بحث میکنن![]()
. صب کن براتون گزارش لحضه به لحضه بدم ... مامان میگه نمک کم ریخته بوده چه جوریه اینجوری شده .. الان بابایی داره ادای مامانو در میاره و صداشو مث مامان کرده جملات معروف مامان در مورد نمک میگه![]()
نینی3) برای جشن 29/مرداد منو رضا با هم میایم . یعنی اگه رفقای فوتبالی مخشو نزنن . تصور کن یه پرسپولیسی و استقلالی دو آتیشه که با یه تی وی بازی رو نگاه میکنن چه جور تا حالا کنار هم زنده موندن
حدیث امروز :
از خوش قدمی زن این است که نخستین فرزندش دختر باشد _حضرت محمد
پیشنهاد امروز :
امشب به جای چراغ خواب شمع روشن کن . شاعرانه ست![]()
دیشب سنتوری دیدم جو گرفتتم بدجور. حس تغییر دارم. این بهرام رادان کله خر یه جوری زندگیشو خراب کرد که مثل یه تلنگر یادم اورد چه زندگی خوبی دارم و میشه بهترشم کنم. اصلا این رفتار خودمونه که بهمون ارزش میده . مثلا گلشیفته فراهانی چی داشت که همه جذبش میشدند. حالا قیافه اش با گریم اینجوری شده بود یا خودش همینجوریه کاری ندارم، فوق العاده یه فرد عادی بود ولی من شیفته ی اون هیجان هیجانی و جیغ و خوشحالیش شدم. تصور کن من بخوام جرقه هایی که همیشه میزنمو شدید تر کنم. آتیش میشه. نه خوب باشه تغییر بسه. از جونم که مهم تر نیست. بهترین اتفاق این روزا دیدن نسرین بود. آخه من تعطیلات شیراز بودم. خیلی خوش اخلاق و مهربون و متین و قربونش برم و عزیزم خیلی دوست داشتنی هستی و اینا بود. وقتی داشتم میرفتم طرف ماشینش قلبم اومده بود تو دهنم. خیلی بیکلاس و چپل چپول و کل و کهنه با یه صورت دو نقطه دی ، اولین تصویر من توی چشمای نسرین بود. تازه این سری که رفتیم شیراز یه چیزایی هم یاد گرفتم. مثلا m1:بریم دنبال جعفر m2:جعفر که آدم لهیه m1:همه تون لهین (میگن بـچــِیکو چی خوب یاد نمیگیره همی رادارش سی چی خرابن همی ین آ )





کوچولوی ۱)
عده ای فکر می کنن که مشکل محسن چاوشی است یا مشروب خوردن بهرام رادان. یا طرانه های فیلم. یا تزریق کردن بهرام رادان و.... اکثریت در جریان نیستند که مشکلات سنتوری بسیار سیاسی است.
جواد شمقدری مشاور هنری رئیس جمهور طی گزارشی مدعی شدند که شخصیت اول فیلم سنتوری, رهبر نظام جمهوری اسلامی است.جواد شمقدری پیش از جشنواره فجر, در یک جلسه خصوصی این فیلم را دید و سپس گفت که نمایش این فیلم فقط با رد شدن از روی جنازه من ممکن است. علت اصلی این ادعاها, این است: همه ی ما حتما" شایعه ی تار زن بودن سید علی خامنه ای رو شنیدیم. و خیلی ها می دونند که ایشون تار زن حرفه ای است. مدتهاست که این شایعه دهان به دهان بین مردم می چرخد. علی سنتوری هم مشخص است که چه کاره است.!!!!!
نام شخصیت اصلی فیلم, علی است .که نام رهبر جمهوری اسلامی هم علی است. دلیل سوم هم این است که در قسمتهایی از فیلم, علی سنتوری دست راستش را از دست می دهد. که فکر نکنم دیگه لازم باشه در این مورد توضیحی بدم.!!!!!
علی سنتوری هم از یک خانواده ی به شدت مذهبی است. سید علی خامنه ای هم که یک روحانی است.خوب به همین دلایل گفته می شود که علی سنتوری همان سید علی خامنه ای است. ارشادی ها در توضیح اینکه چرا نام فیلم از "علی سنتوری" به "سنتوری" تغییر کرد, گفتند که به خاطر توهین نکردن به ائمه, باید اسم علی از ابتدای فیلم حذف شود. چون "علی" نمی تواند "سنتوری" باشد.!!!! و اکثرا" هم باور کردند. ولی غافل از اینکه منظور آنها از علی, امام علی(ع) نبوده
بر اساس اين فيلمنامه اصلاح شده، علي سنتوري كه يك نوازنده و آهنگساز معتاد است، پس از ورود به خانه پدري كه در هنگام برپايي روضه مادرش مي باشد، تحت تاثير مواعظ روضه خوان قرار مي گيرد و به جاي جار و جنجال و طلب پول، در پاي منبر ايشان مي نشيند. او كه به شدت تحت تاثير سخنان واعظ قرار گرفته، سعي مي كند كه زندگي خود را اصلاح كند.
علي سنتوري سپس به خانه خود رفته و تمام لوازم لهو و لعب (سازهاي) خود را مي شكند و به اين ترتيب جواز ورود به خانه مادري را مي يابد. او سپس با شركت مداوم در جلسات روضه موفق به ترك اعتياد شده و پس از اندكي با يكي از دختران محجبه كه بطور مداوم در روضه شركت مي كند (طاهره سادات خانم صبيه حاج مرتضي سيماني)، ازدواج مي كند.
او سپس در حجره پدرش حاج آقا بلورچي مشغول به كار مي شود و پس از كسب شرايط لازم به عضويت حزب موتله اسلامي درآمده و سرانجام به توصيه يكي از اعضاي بلندپايه اين حزب به هنر والا و فاخر نوحه خواني رو مي آورد و در اين راه به موفقيت هاي شاياني مي رسد.
هنوز براي اين فيلم ارشاد شده نامي در نظر گرفته نشده است ولي تغيير نام آن قطعي بوده و احتمالا از ميان نام هاي "نوحه خوان"، "مداح"، "عاقبت سوء موسيقي" و "طوفان شن 2" يكي براي جايگزيني با نام سنتوري انتخاب مي شود.
همچنين به احتمال قوي از صداي مداح و ژيمناستيك كار معروف، عبدالرضا هلالي به جاي صداي محسن چاووشي استفاده شده و رادان بر روي صداي وي لب خواهد زد.
حدیث امروز:
وقتي نميتوني فرياد بزني نا له نکن!!
خاموش باش. قرن ها ناليدن به کجا انجاميد؟؟
دکتر شريعتي
پیشنهاد امروز:
دستتو خیس کن و بعد یه سیم لختو ببر توی پریز . اتفاقی نمی افته . خیلی قبلا حرفمو گوش میکردین که اینبارم. (به قول طاهره خانم دست جمعی "اه بازم برق رفت" )
و من آمدم . و من شاد آمدم .... و من از براااااااااااااااااااااااااااااااااااز آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآمدم.......... تشویق نکنید / (با لحن ابی خونده بشه) مرسییییییییی / خودمم نمیدونستم قراره برگردم بوشهر. یهو همه چی خوب شد. 40 تا آمار داشتم، این سری هم 27 تا زایمان دزدی نوشتم و خبر شد که عزیزی هم برام 10 تا تقلبی گرفته و می مونه چندتای دیگه که ایشالا جور میشه
. وقتی رسیدم خونه یه ساعت خوابیدم و بعدش حموم رفتم و بعدشم تشریفمو به جشن فایرفاکس اهدا کردم. چه جشن خوبی بود فقط من آخرش نفهمیدم این فایر فاکس چیه؟! یه چیزایی گفتنا ولی نمیدونم سفاتم(یه زمانی سواد بوده ها) منگ زده یا چون خیلی دیر رسیدم(دقیقا وقت یاران برسانید پذیرایی را) که متوجه نشدم. یه چیزی ضایع! من اومدم توی سالن دیدم یکی دمپایی صورتی پوشیده. توی دلم گفتم چه حوصله داره از خونه دمپایی اورده . بعدش کم کم دیدم انگار همه دمپایی پوشیدن... انگار .. فقط .. من .. هلک و هلک با جوراب اومدم تو سالن
. نخیرم
. آقای خبرنگار ورزشی که از منم بدتر بود آخه تا آخرش همینجوری قضیه اش ادامه داشت.


کوچولوی 1) دستتون درد نکنه کیک خیلی قشنگ بود. رنگ آمیزیش هم رویایی بود. راسیییییییییی موقعی که داشتم کیکو برش میدادم یه چیزی
از رو کیکه برداشتم . یه وقت کسی یه فکر دیگه که نکرد؟
چه کل ای هم زدند![]()
کوچولوی 2) مینا جون نمیدونم وبمو داری میخونی یا نه ولی همه جوره قربونت برمممممممممممممممم
حدیث امروز:
وقتی کسی گناه میکنه و کیفرشو توی دنیا میبینه ، خدا دادگر تر از اونه که یه بار دیگه توی قیامت کیفرش بده و هر کس گناهی کنه و خدا بپوشونه ، خدا کریم تر از اونه که بخشیده ی خودشو پس بگیره _حضرت محمد
پیشنهاد امروز:
بی مناسبت یه جعبه نون خامه نارنجکی (فقط هم از نوع نارنجکی و لا غیر) ببر خونه
نگو رفت و وفا نداشت
راهی جز این برایم نمانده بود![]()
کش تنبون که میدونی چیه عزیزم؟! من برگشتممممممممم ![]()
عصر چهارشنبه رفتم قبرستون سر قبر مادربزرگم. یه دختر لاغر با قد متوسط اومد کنارم فاتحه خوند. توی نگاه اول پیشم قیافه اش زشت بود ولی بعدش برام خیلی عادی شد. صداش هم یکم تو گلویی بود. گفت منتظر دوست پسرشه. 4سال از دوستش بزرگتر بود ولی قصد داشتن با هم عروسی کنن اونوقت بابای عروس قبول نمیکرد. بین اش هم کیلو کیلو قسم خدا میخورد و همش میگفت فکر نکن من ساده ام این حرفا رو بهت میزنم تو حساب خواهرمی! وای چقـــــــــد از شخصیت دوس پسرش و خوشکلیشو این چیزا تعریف کرد. آخرشم گفت انگار دیر کرده اجازه میدی با موبایلت باهاش تماس بگیرم. منم که تا اون ساعت فقط نگاش میکردم به زبون اومدم و جواب دادم من با موبایلم تماس نمیگیرم
. یه چیزی مثل آب یخ . میگفت پسره تو سرشم بزنی هیچی نمیگه . اونقدر بدبخت و خوبه که هر چی بگم قبول میکنه. گفتم آدم ساده اینجوری به درد هیچی نمیخوره. آدمی خوبه که بقیه رو تا لب چشمه ببره و تشنه برگردونه ولی به خاطر کسی که دوستش داره پول که هیچ، جونشم براش خرج کنه. یه خورده بعد سوژه اومد. وقتی دیدمش وا رفتم. خیلی ببخشید ولی من تف هم روش نمینداختم. اصلا قیافه اش خیلی خنگول بود و مثل دهاتیا صورتش قرمز بود. بعد از اینکه همدیگه ملاقات کردند دوباره اومد پیشم با هیجان گفت دیدیش؟ خوشکل بود نه؟ لبخند زدم و سرمو 45 درجه (یه ذره کمتر یا بیشتر گیر نده) طرف شونه ام خم کردم. یعنی در واقع قدرت تکلمم خشکیده بود
. مخصوصا که اومد بیشتر تعریف کنه گفت دیدی چه سفید بود آخه ترکه
. بعد از اون خیلی معذب شدم و حس میکردم بقیه فکر میکنن منم الکی سر یه قبر برای قرار نشستم . برای برگشتن خونه از میدون امام یکی دنبالم بود . هی عقب نگاه میکرد . چیز میپروند. سرعتشو کم و زیاد میکرد . داشت آبرومو میبرد . رفتم اوندست خیابون بازم اومد. کنار در یه خونه یه پسری ایستاده بود . بهش که رسیدم باهاش سلام کردم و به اونیکی اشاره کردم و گفتم ببخشید این پسر لباس قرمزه رو میبینید؟ گفت آره. خوب؟ گفتم هیچی میخواستم بهش اشاره کنم بترسه دنبالم نیاد. قیافه جفتشون جالب شده بود
. لباس قرمزه هم همون موقع رفت اوندست خیابون و دیگه تا خونمون ندیدمش
کوچولوی 1) بهار عطر خالی کرده بود توی دماغش. خواستم آب بخورم دیدم خیلی بوی عطر میده. الهام گفت آخه بهار توش نفس کشیده
کوچولوی 2) موبایلی که دلم میخواست گیرم اومد . آخییییییییییییییش

حدیث امروز:
بهترین سرگرمی مومن شنا است _حضرت محمد
پیشنهاد امروز:
4تیر پلاژ بانوان جشن روز زنه . پلاژ همینجوریش اینقد باحاله و خوش میگذره، چه برسه به اینکه جشن هم داشته باشه
