تبليغاتX
حنانه و چراغ جادو
 
درد دل

 

 

من الان نیاز دارم درد دل کنم. الان! همین الان

 

میبینی؟

 

وقتی وقتش برسه هیشکی اونی نیست که احساس کنی باید باشه 

 

انگار دنبال یکی خارج از دایره دوستات و حتی خدا دنبالش میگردی. یکی مثل هیچکس!

 

  

 

 

تنهایی

 

 

 

 

بعدا نوشت:  تو رو خدا ببین چه تیریپ غصه ای اومدممممم مـــــــــــن! اونوقت فکر کن دلم چی میخواست؟ وسط یه اتوبان صاف به صاف خوابیده باشم و تریلی 18چرخ برا خودش رو من رفت و آمد کنه. واییییییییییییییی پرسپولیس جیگرم گل کاشت ولی من که تو جشنش نبودم . قلبم تالاپ تلوپ میزد با دخمل همسایه رفتیم کناردریا و بعدش با بوق بوق موتوریا و اس ام اس بروبچز ایننننننننقذه خوشششمخوشالی کردم که نگو. تازشم با دخمل همسایه تصمیم گرفتیم هر روز بریم کناردریا پیاده روی عقش و صفا. میگما! متوجه شدین این روزا چقد بازار خواستگاری و بیا و برو زیاد شده؟ همینجوریه که زمستونا و مخصوصا حوالی عید سال، زایشگاه تکمیل آمار ما رو توپپپپپ اورد بالا

 

 

 

 

حدیث امروز:

 

اگر مي خواهي خوشبخت باشي براي خوشبختي ديگران بكوش زيرا آن شادي كه ما به ديگران مي دهيم به دل ما بر مي گردد (بتهوون)

 

 

 

پیشنهاد امروز:

 

خرس پشمالوتو سففففففففت تو بغل بگیر. آخر از همه، همونه که برات میمونه

 

 

|+| نوشته شده توسط حنانه در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 21:19 |
دوستانه

 

 

 

 ضایع شدم رفـــــــــــــت.. به قول یارو گفتنی در مخفی بودن لذتیست که در پیدا بودن نیست. دیروز با بچه های وب نویس بودیم . آخه ببخچینا به شما چی من کی هستم. یکی هستم دیگه! سرمو انداختم پایین بلکه بیخیال شن، یه سکوت مرگ آور هم شده بود(حالا شما حسش نکردین ولی من تا مغز استخونم رفت) دیدم نه! از این خبرا نیس. خوب شد لااقل  نینی ام که اینقد حرفای بد تو وبلاگش میزنم نبود. من ازت خجالت میکشممممممممممم(خودت میدونی)

 

یه بازی از طرف حورا .  فکر نمیکنم در مورد من کسی براش مهم باشه ولی به خاطر حورا تحمل کنین.  چند تا بین اونایی که برام مهمه بشناسمشون دعوت میکنم . دوس دخترای بوشهریم همگی دعوت من به اضافه ی خاله شاذه _ نسرین _ ریحانه _ مژگان _ آجی الهه

 

 

خودتو معرفي كن:

 

الهه . 23 سالمه .                             

فصل مورد علاقه:

زمستون

رنگ مورد علاقه:

آبی آسمونی و سبز از هممممممممه نوع طیفش

غذاي مورد علاقه:

هر غذایی که با سس سفید یا پنیر پیتزا بشه خورد

موسيقي مورد علاقه:

از این رپ هایی که با یه آهنگ شاد میکس میکنن، فقط هم با ولوم بنفش

بدترين ضد حالي كه خوردم:

یکیش همین دیروز

ناشيانه ترين كارهایی كه كردم:

وقتی ماشینمو زدم به دیوار

بهترين خاطرم:

شبی که با دوستام پیک نیک پارک تلوزیونی رفتیم

بدترین خاطرم :

وقتی به خاطر اشتباه اینترنت برا نتیجه کنکور چند نفر بهم تلفن کردن و گفتن حتی مجاز نشدم . تا دو روز بعدش که خبر اوردن اشتباه شده من خون گریه کردم

كسي كه بخوام ملاقات كنم:

عخشایی که امروز دعوتشون کردم

كسي كه نميخوام ملاقاتش كنم:

میشناسیدش نمیتونم بگم

براي كي دعا ميكنم:

برای خودمو عزیزیم که باهم بریم خونه خدا . خیلی خودخواهانه بود؟ خوب باشه شما هم باشین

موقيعت من در ده سال آينده:

یه استاد روانشناس مهربون

 

 

 جالب

 

 

حدیث امروز : گذشته ها با همه تاریکی می توانند، چراغ روشن راه آینده باشند (ولتر)

 

پیشنهاد امروز :  دست از سرش بردار. بیخیالش شو  دست تو جیب کن یکی دیگشو بخر. یه مسواک فقط 6 ماه گارانتی داره! (ایش کی میره این همه راااااااااااااهو)

|+| نوشته شده توسط حنانه در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:3 |
روزگار دور از خانه

یا اللـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه .. ما اومدیم .. (جواب چی باید بدین؟ شـــــــــــــــــــــــــاد اومدین!).وقتی بعد یه مدت طولانی می خوای بنویسی اونقد گیج میزنی که میگی بذار یه وقت دیگه. ولی دلتو خوش نکن. از این خبرا نی. ما هستیم! خیلی خبرا شد. مثلا تکمیل آمار من به 38 تا رسید. ولی بگو از 28اسفند تا 16 فروردین خدمت براز علیه السلام بودم. البته مثل مرغ پر کنده تا یه زایمان میگرفتم فرتی برمیگشتم بوشهر دوباره تا دوستام یکی یه دونه میگرفتن تل میکردن و من با ناله ی غم انگیز سُر می خوردم به طرف براز. تحویل سال همونجا بودیم. سفره مون برا خودش یه پا جوک بود. توی یه ظرف یک کیلویی سمنو لب تا لب پر گذاشته بودیم وسط سفره. تخم مرغایی که من رنگ کرده بودمو هیچکی دل نکرد بخوره. راستش خودمم چندشم شد بخورمش. شده بود مثل شخصیت های توی کابوس که هر فردی ممکنه ببینه. سبزه ای که تو پست قبلی گفته بودمم برده بودم. یکی از دوستامون تل کرد پیشنهاد داد سبزه سفره مونو گره بزنیم بختمون باز شه. یکی از حضار گفت اگه سبزه های الهه رو گره بزنیم گردنمونو گره میزنه. 4تا ماهی به نیت 4نفرمون گرفتیم که آخریش همین سه روز پیش مرد. بعد از قتل جوجه کارخونه ایم(توسط گربه که الهی نسلش منقرض بشه و من غلط کنم دیگه به گربه بگم آخی نازی پیشی) که یک ماه پیش از جمعه بازار خریدیم و هنوز که هنوزه خوابشو میبینم، برا ماهی ام دیگه گریه نکردم. فقط به جسدش زل زدم و دق کردم.

 

 

کوچولوی 1)  اگه عکس سفره مونو میبینین یعنی حوصله ام شده آپلودش کنم. اگه نمی بینین هم یعنی حوصله ام نشده

 

کوچولوی 2)  از جوجه یه عالمه عکس دارم ولی همش عکسای هنریه که یا رفته لای موهام یا رو خرخره ام داره ورجه وورجه میکنه. یه قابل تحملشو بعدا میذارم . باشه؟

 

کوچولوی 3)  هووووووووووووووی وبلاگ خودت حیات وحشه (برای محکم کاری میگم ضرر نداره)

 

 

 

 

حدیث امروز: دوست مثل پول است به دست آوردنش از نگه داشتنش آسانتر است (ساموئل باتلر)

 

 

پیشنهاد امروز:  یه شاخه طبیعی از گلی که دوس داری بخر و تو اتاقت بذار. اگه باطراوت نشدی بیا منو بزن  

 

|+| نوشته شده توسط حنانه در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:7 |