تبليغاتX
حنانه و چراغ جادو
 
وسوسه و انتظار

 

در حال حاضر چشمام سیاهی میره و سرم گیجه و بدنم جون نداره و حوصله هیچ کاری اعم از فکری و کرم ریزی و فرهنگی و اینا ندارم . نه الکلی ام نه قرص خاصی مصرف میکنم فقط... گشنمه . با اینکه حوصله تایپ کردن ندارم ولی اینجوری زمان زودتر میگذره تا اینکه نگاه ساعت کنم . مثلا میخواستم با روزه رژیم بگیرم ولی همین که گوشم اذون میشنوه و چشمم به غذا میخوره رژیم که سهله، اسم خودمم یادم میره . انگار توی دنیا فقط یه راه وجود داشته باشه و اونم مسیر غذا تا دهن من باشه. اینم کار خداس! بدبختی کارت اینترنتم تموم شده . پریشب داشتم با یکی از بیمارام چت میکردم وسط هیجان و نقشه های شیطانی(مگه نه فاطمه؟) کارتم به فاک رفت . وقتی تل کرد و پرسید به اینترنت دسترسی دارم از خوشحالی کم مونده بود جیغ بزنم(شایدم جیغ زدم نمیدونم . یادش بخیر اونموقع تازه افطاری خورده بودم کیپ کیپ بودم آ ) . نه دیگه! از امشب رژیم _ آره . راسی توجه کردین تو ماه مبارک برق نمیره؟ (وینننننننننننننننگ برق رفت)

 

  من و عشق نارنجکی

 

جدید نوشت :

از شنیدن خبر فوت عزیزت قلب هممون لرزید. تصور اینکه یکی از ما زانوی غم بغل کرده........................................................

 

نینی 1) بهار یه کار جدید یاد گرفته . اولش میگه دوسم داری؟ بهش میگی آره . چشماشو گشاد میکنه میگه نه؟! نداری؟!!! یعنی میخواد بیشتر بهش بگی . خیلی با مامانم و اونیکی مادربزرگش بده . با اصرار به مامانم میگفت غذا نخور . مامان محل اش نذاشت . اینم عصبانی شد جیغ میزد و میگفت تفش اش کن . یا به مامانم میگه تو جات نیست سوار ماشین نشو . شانس نداره مامان اینقد که دوس اش داره

 

نینی 2) از امروز یه سری اطلاعات بامزه ی هری پاتری بهتون میگم باشد که خوشتان بیاید . 

Pigwidgeon  جغدیه که سیریوس بلک (پدرخونده هری) به رون هدیه داد . جینی(خواهر رون) این اسمه رو روی جغده گذاشت ولی رون اصلا خوشش نمیومد و میخواست یه چیز دیگه صداش کنه ولی جغده به اسم pigwidgeon عادت کرده بود و به اسمای دیگه جواب نمیداد واسه همین رون مخفف اش کرد بهش میگفت pig یعنی خوک و اینجوری یه طنز ظریف درست شده بود .widgeon یه کلمه انگلیسی به معنی مرغابیه که ویدا اسلامیه به جای این کلمه خرچال که معنی مرغابی میده ترجمه کرده . اونوقت رون جغدشو خر صدا میکنه و طنز قضیه حفظ میشه

 

آخر نوشت : نزدیک اذونه برم چایی درست کنم . مرسی وقت گذشت 

 

حدیث امروز:

هر گاه یکی از شما به سفر رفت ، هنگامی که به سوی خانه و خانواده اش برمیگردد حتما برایشان هدیه آورد ، حتی اگر شده سنگی باشد _حضرت محمد

 

پیشنهاد امروز:

یه دست منچ و مارپله امتحان کن . مشتریش میشی        

|+| نوشته شده توسط حنانه در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 و ساعت 7:20 |
جای من توی زندگی

 

 اول خوندن نوشت : خاله ها = دوستای صمیمیم

امشب با خاله صبا خاله صدیقه خاله زهرا خاله بیتا و عزیزی رفته بودیم پارک شغاب. وقتی همه اداهای همیشگیمونو دوباره با چشمام دیدم برام خیلی لذت بخش و خنده ای بود. دوتا نیمکت کنار هم بود رفتیم طرفش که دیدم چند نفر انگار قصدش کردند. دویدم روی یکیش ول و واز با بازوهای کشیده نشستم که یعنی جا گرفتم. یه بار تو دانشگاه میخواستم برای خاله ها ردیف جلو جا بگیرم باید عکس العمل سریع میکردم کسی نشینه فرصت نبود کتابامو از کیف در بیارم رو صندلی ها بذارم خوشبختانه اون روز خانم چادری شده بودم . یه سرشو گرفتم و با یه حرکت کاملا اکشنی روی صندلی های ردیف انداختم . عزیزی دیگه خشک خنده شده بود . اینکارو از رقابت با رضا  یاد گرفتم . لقمه آخر غذا بود و طبق معمول جنگ سر آخرین لقمه که رضا نونشو پرت کرد رو ش. روش تضمین شده ایه امتحان کنین خیلی فاز میده . این روزا خیلی تو بهر یه چیزی رفتم. کاش میشد آدم بفهمه بقیه در مورد ما چی تو دلشون میگذره. بعضی وقتا اینقد به این قضیه گیر میدم که آخرش گریه ام میگیره . نظر واقعیتونو در مورد من بهم بگین . باشه؟ حتی اگه فکر میکنین ناراحت میشم بدون اسم و توی نظر خصوصی نوشتن بفرمائیـــــــــــد . همین الان بگو بعدش بقیه شو بخون . خوب؟ واییییییییییی توی جشن پله پله تا خورشید چادر ملی پوشیدم همش حس خانم های محترم عربی داشتم . به قول نسرین  بانو "حالا شبیه بوشهریا شدی" (از بس تی وی وجهه ی جنوبی ها رو به گاه برده) . بعضی رفتارا واقعا شاخ درآره ! کسی که توی یه مراسم مسئول برگزاریه در واقع خدمتگذار اونائیه که میان و این واقعا یه افتخاره [تکبیر] . خیلی متاسفم که یکی از همین خادم ملت حس صابخونه ای بهش دست بده و انگار که داره از جیب باباش مایه میذاره و عشقش بکشه به یکی ارث باباشو بده به یکی نده . دیدی مد شده میگن مخاطب خاص دارد؟ (احیانا توی وب مریم خانمی که نبوده بوده؟)

 

  

 

من اناری را میکنم دانه

                        به دل میگویم

                                                 خووووووووب بود این مردم 

                                                  دانه های دلشان پیدا بود

 

 

 

حدیث امروز :

برای زندگی فکر کنید اما غصه نخورید (دیل کارنگی)

 

پیشنهاد امروز:

از یه چیز که مورد استفاده اش زیاده مثلا مسواک یا مهر رکعت شمار 2تا بخر و یکی برا خودت و دومی رو به دوست صمیمی ات بده و حتما بهش بگو که یکی از همینو برا خودت خریدی تا اونو مشترک داشته باشین

|+| نوشته شده توسط حنانه در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت 1:46 |