به نام خدا . یه نینی بود با دو برادرون که مامان باباشون رفته بودن سوریه . نینی ظرف بشوره(دو روز یه بار) ، غذا بپزه ... تا اینکه برادر 2 به 1 میگه اصلا احساس میکنی اونا نیستن؟ اونم میگه آره حس میکنم
. نینی هم تو دلش گفت کاری میکنم حسابی حست بزنه بالا
. الان تو آشپزخونه یه عالمه ظرف توی سینک ، دست برادر 1 رو میبوسه
. روز اول که اصلا تو باغ نبودم
. ظهر یک عدد گرسنه اومد گفت غذا چی داریم؟ نینی اصلا یااااااااااااااادش نبود! چند روز اول فقط سالاد الویه و گاهی هم سوپ داشتن (غذاهای مورد علاقه نینی) . همه کارای سوپ تموم شده بود فقط زردچوبه نداشتیم . گفتم برو بخر و بعد یه قاشق و حالا نه یه قاشق و خورده ای زردچوبه بریز . بعدش رفتم گل گشت. برگشتم دیدم سوپه به درد رنگ کردن قالی دستباف میخوره . به جای فاشق چایخوری، سر پـر یک و نصف پلوخوری ریختن اونم با همفکری هم
. دیگه وقتی میخوردی زردچوبه تو گلوت ته نشین میکرد . هر چی غر میزدم این تک دلم نمی شکست! کم کم هنر آشپزی رو شد و تصمیم گرفتم آبگوشت بپزم . در قدم اول که اصلا بلد نبودم در زودپزو ببندم و اینقد پیچوندمش که پیچ و مهره اش از هم در اومد و بعد نیروی کمکی _ برادر 1 _ خیلی با اعتماد به نفس اونو سوار کرد و بست . بنا به چیزی که الهام پشت تلفن یادم داده بود قرار بود 5 الی 10 دقیقه بعد، از سوتکش بخار بیاد اونم زیاااااااااااد که اونوقت زیر اجاغ رو کمه کم کنم یه وقت نترکه. یه چیزایی بالا میومدآ ولی شدید نبود . منم داشتم فوتسال ایران اوکراین میدیدم کلا بقیه مسائل زیاد مهم نبود
. بازی که تموم شد 45 دقیقه ای زودپزه منتظر بخار بود . منم گفتم لابد همین بخاره همون بخاریه که قراره ببینم . با شعله کم که پختید و موعد خاموشی که رسید عقب ایستادم با ترس سوتکو کشیدم و منتظر انفجاری، فورانی، چیزی بودم ولی حتی مه ازش بیرون نیومد . من قبلش میدیدم از گوشه کنارش بخار و یه نمه آب میادآ ولی فکر میکردم طبیعیه
. همش تو فکرم مامان برام چی خریده
. زیاد نگران سلامتیشون نیستم آ . چه خبره خوبن دیگه! آخه مجردی دارن خوش میگذرونن زنگ نمیزنن 
نقشه از نگاه مردم ایران
(از وب نوشا گرفتم)
نینی 1) کسی بود مطالبی که درباره کتاب هری پاتر مینوشتم بخونه ؟! و کسی بود دوس داشته باشه؟
نینی 2) تصمیم خیلی خیلی واقعی برای رژیم دارم . فقط یه رفیق رژیمی میخوام که هر روز با هم در تماس باشیم و به هم روحیه بدیم . کسی قصد لاغر شدن نداره؟! اگه خواستید میتونید پیام خصوصی بذارید و بعدش باهم مانکن بشیم
نینی ۳) خانم مارپل مرسی برا آیکون ها مرسییییییییییییییییییی
حدیث امروز:
هر کس رحم کند _هرچند درباره بریدن سر گنجشکی_ خدا در قیامت رحمش میکند (حضرت محمد)
پیشنهاد امروز:
برای اینکه طول عمر باطری موبایلتون زیاد باشه : تا یکمی شارژش رفت هی نزنیدش تو برق و در بیارین . صبر کنین فقط یه دونه خط شارژ باقی بمونه ولی نذارین خودش اخطار بده باطری ظعیفه و وقتی توی برق میزنین حتما اجازه بدین full بشه
وقتی مهمون داریم اوضاع خیلی خرابه . تا اونجا که میتونی باید از جلو چشمش دور باشی . مامان خیلی عصبانی و استرسی میشه . ممکنه با خشم بهت بگه از تو دست و پا برو کنار و وقتی بری بازم با خشم غرغر کنه و بگه نگاه هیشکی خودشو صاحاب نمیکنه بیاد کمک!!! من برم ... اومدم ... وقتی میگه بیا به جای رفتن باید آپارات کنی (غیب و ظاهر بشی) . خداااااااااااااااااااا ..برم ... اومدم ... میخواد کنارش بشینم یه وقت اگه شاید احیانا باری به هر جهت اصولا کاری پیش اومد تو دستش بذارم . اوه باز احضار شدم(چیه؟
اینجوری نگام نکن!![]()
مگه روح سرگردون تا حالا ندیده بودی؟!
) نه! نمیشه! من برم بعدا اساسی میام.... خوب به سلامتی خوبین ؟ فوتبال به کامتونه؟ میدونین عامل شکست پرسپولیس عزیز چی بود؟ من نگاه کردم! و چی باعث میشه استقلال بالاخره یه آقای گل تحویل لیگ بده؟ من!!! فکر کردین کم الکی ام؟ نشد یه بار توپ طرف دروازه بره و من دعا کنم خدای من، خدای خوب و مهربان ، من و قلب کوچکم دوست داریم بی زحمت این شوت گل نشه ، و حتی اگه هوایی زده باشه به گنگـشت (هُمو گوجیک خومون) کات میخوره و میره تو گل! باورش اونجای آدمو میسوزونه ولی من به چشم خودم هر چند گل استقلال رو با یه دید و یه دعا رویت کردم . و در آخر /// دوستان / عزیزان / دلبران / جیگران / نکنید این کارها / رنگ لباس مهم نیست / اندیشه تان را ارتقاع دهید / و بقیه .x.. شر ها که خودتون میدونید...تکبیــــــــــــــــــــــر
سوتی بزرگان

نینی 1) به خاطر اونایی که خیلی با ملاطفت و جملات محبت آمیز ناک میخواستن تایید رو از کامنت ها بردارم (یه وقت یکی گوزو که نگفته بود؟
) امتحانی از خر شیطون پیاده میشم و نگران نباشین جواب همه کامنت ها رو وقتی آنلاین شدم مینویسم
نینی 2) اطلاعات بامزه هری پاتری سری چهارم: آواداکداورا
Avada kedavra نفرین مرگ ، وقتی اجرا میشه نور سبز رنگ کور کننده ای به وجود میاد و قربانی بدون هیچ اثری در بدنش میمیره . این عبارت به زبان "آرامی" و به معنی "بگذار بمیرد" هست. همونطور که تو فارسی جادوگری و اجی مجی همیشه کنار هم هستن ، تو انگلیسی هم ، جادوگری و Abracadabra ارتباط ناگسستنی با هم دارن . Abracadabra در انگلیسی ذهنیتی شوم به همراه داره و تحریف شده ی Avada kedavra هست . توی کتاب این ورد به "اجی مجی لاترجی" ترجمه شده که ذهنیت شوخ طبعانه رو تداعی میکنه و اصلا شایسته یه نفرین مرگ بار نیست.
حدیث امروز:
وقتی که خدا منو به معراج برد، مردمانی رو دیدم که ناخن هایی از مس دارن و صورت و سینه خودشونو میخراشن.گفتم "ای جبرئیل اینا کی هستن؟" گفت : اینا همونائین که گوشت مردمو میخورن و آبروشونو میریزن (حضرت محمد حدیث 2284 نهج الفصاحه)
پیشنهاد امروز:
مهرهای شکسته خونتون رو با هاون نرم کنین تا وقتی لازم شد دنبال خاک گربه ریده نگردین
ما یه ریسک کردیم عصر سه شنبه رفتیم شیراز . تا بخوان عید اعلام کنن پیر و پیغمبر خسته شدن
. صبح با پدر علیه السلام رفتیم برا نماز فطر . اولش صدای مسجد میومد بین راه قطع شد . خدایی خیلی زشته که ما از شیرازی تنبل جا بمونیم
. من فکر میکردم کسی نمیاد آخه جو شیراز یه جوریه که انگار هیشکی روزه نمیگیره . مسجد دوطبقه ، من تو پشت بوم برام جا پیدا شد! اینقد هوای شیراز دلچسبه که دلمم نمیخواست زیر سقف باشم . نماز که تموم شد یه سری که جاشون نبود و تعدادشون همچین کم هم نبود آماده نماز بعدی شدن!!! شنیدم بوشهر کنار دریا نماز گذاشتن . منم میخواممممممممممم . من همچین آدم مسافرت برویی نیستم . فقط مجبور بشم . چند وقت پیش تو اینترنت با یکی بودم . همش مسخره بازی و رو کم کنی بود . حتی یه بار که بهم گفت دوسم داره اینقد کولی بازی و جوکش کردم که پشیمون شد . تصور کن پنج شنبه توی پارک آزادی شیراز، ما برا ملاقات قبل از خواستگاری همدیگه رو دیدیم!!! لهجه شیرازی خیلی بانمکی داشت . وقتی نگام میکرد برق دوست داشتنو تو چشماش میدیدم . فکر میکردم اگه یکی لاغر و قد بلند باشه و تیپ اسپرت بزنه و رفتارش با شخصیت و مغرورانه باشه حتما میخوامش . بود ولی من هیچ احساسی بهش نداشتم
. مامان که اونم اومده بود میگفت پشیمون میشی بیشتر فکر کن . خدا نکنه من نخوام یه کاری کنم . فرشته وحی جلو پام نازل بشه و ازم بخواد هم تو کتم نمیره . نمیدونستم چه جور باید بهش بگم . اصلا چی باید بگم؟! گفت من هرچی دربارت تصور میکردمو عینا دیدم و دلم نمیخواد تو رو از دست بدم . اهههههههههههههههههه میدونم خریت کردم ولی اصلا پشیمون نیستم . اگه همون اول ، مهر یکی به دلم نشینه هیچوقت دیگه هم نمیشینه. رابطه اینترنتیمونم گفتم تموم شه آخه مطمئنا مث قبل نمیشه. اگه اون شب رضوان و پیمان دنبالم نیومده بودن دیوونه میشدم . شام بیرون خوردیم. یه ساندویچ بود مثل همبر ولی چند برابر کلفت تر انگار با گوشت درست شده بود با یه ورق پنیر چررررررررررب (چرب در اصطلاح لغات الهه یی _ بامشادی یعنی خوشمزه) . رفتیم لونا پارک . تازه پیمان ازم تست صدا گرفت که توی یه cd بچگونه حرف بزنم . ازم خواست مث نینی ها فلان جمله رو بگم . گفتم . گفت یه نینی بزرگتر . گفتم بزرگترش دیگه صدای واقعیمه . گفت آره همین خوبه
. خیلی خوش بود . همیشه با رضوان خوش میگذره . مخصوصا که یه جور رفتار نمیکنه انگار همه میخوان شوهرشو ازش بدزدن! آخ جون صدام میزنن برا ناهار. بازم ناهاااااااااااااار . خدافظ ماه رمضون
نینی 1 : افشین و شنگول ای دو کبوتر عاشق پیوندتان مبارک
نینی 2) اطلاعات بامزه هری پاتری سری سوم:
همه اسامی شخصیت ها در داستان هری پاتر با دقت انتخاب شده اند و به گونه ای منعکس کننده شخصیت صاحب آن نام هستند
ولدمورت: Voldemort یک کلمه فرانسوی است که به شکل Vol de Mort شکسته میشود و به معنی "پرواز مرگ" است .
کورنلیوس فاج: Cornelius Fudge وزیر سحر و جادو . اراجیف گفتن و حماقت از معانی Fudge در انگلیسی است.
اسکابرز: Scabbers موش رون که در واقع جادوگر جانورنمایی بود که به پدر و مادر هری خیانت کرد. این کلمه به معنی آدم مفت خور و کسی که بدون نیت پس دادن قرض میگیره . نمیدونم چه چیزی باعث شده توی بعضی ترجمه ها این کلمه رو به "خال خالی" تغییر بدن
موندانگوس: جادوگرها موندانگوس را با عبارت صمیمانه "دانگ" صدا میکنند که به نوعی مخفف موندانگوس است. Dung در حقیقت به معنی مدفوع چهارپایان است و این نشون میدهد که خانم رولینگ چقد نسبت به این کارکتر ارادت دارد!
بلک: Black به معنی سیاه و کثیف و نام خانوادگی سیریوس .
پرواتی پتیل: Pravati patil پرواتی اسمی هندی و به معنی نجیب است . از آنجایی که نام خانوادگی این شخصیت هم اسمی هندی است، میتوان نتیجه گرفت که پرواتی و خواهرش پادما _ که این کلمه هم هندی است _ هندی الاصل هستند

حدیث امروز:
به کار کسی دل مبندید تا سرانجامش را ببینید
حضرت محمد
پیشنهاد امروز:
ناردونه رو با رب انار ترررررش قاطی کنین خیلی جیگر میشه
پنجشنبه با بچه های وب توی مرکز نگهداری از کودکان بی سرپرست یه جشن کوچیک داشتیم . فعلا باشید من برم تا سر فلکه برج بدوم که الان ریحان دنبالم میکنه . از اولش من روند ضایع شدنو داشتم . گفته بودند ساعت چهار و ربع اونجا باشیم . من رفتم هیشششششششکی نبود . عین دختر قراریا تو پارک نشسته بودم و هر کی رد میشد یه تعجب معنی داری تو پاچه مون می انداخت. بعدش هادی و محمود اومدن . ایننننننننن همه آدم (3نفر
) بودیم آقای نگهبان صاف اومد از من پرسید کجا کار دارم . منم ترسیدم و هول شدم و با چشمای پر از التماس گفتم نمیدونم! توی جشن هم کم الکی نبودم . آخه من نمیدونم کسی که داره تو بلندگو شعر میخونه یهو برا چی یه تیکه از مصرعو نمیخونه که من بی هوا اونو کامل کنم. جالبه که فقط صدای من تو فضا طنین انداز شد جوری که از ملت خواستن برا این اثر هنری که ارائه شد برام کف بزنن . یا مثلا مسابقه میزارین یه کم هیجان حضارو بالاتر بیارین که وقتی یکی (مثلا من!
) هیجان زده میشه و مشاوره میده که نفر اول رو انتخاب کنه ، زیاد تو چشم نیاد . یه چیزایی خیلی قشنگ بود . بچه ی مو فرفری که عادت داشت چوب تختشو بخوره و شکوفه یاس فوتبال یادش داد . یا اون پسر کوچیکه که رو شونه خلبوس داشت ذوق میکرد . دختر چشم آبیه که همش کاغذ میخورد و فرم تعجبش آدمو یاد لونا لاوگود می انداخت . اون دوتا دختر بزرگا که از بس خوشحال بودن الکی الکی بلند میخندیدن و من از ذوقشون دلم میسوخت . دلم میخواست برا علامت سوال توی دل همشون گریه کنم ولی راحتتر این بود که سه پیچ آیلین بشم و تا چشماش نمناک بشه چنان بهش زل بزنم که اشکش بخشکه

شب قدر ، مکتب قرآن امامزاده . بهار همینه که نیم رخ نشسته. اون نینی هه موهاش دقیقا همرنگ بهار بود. هی میومد پیش بهار ، بهار هم دستشو میگرفت میبرد کنار اون زنه که پشت به دوربینه و میگفت پیش مامان خودت بشین . آخرش با پفک و کیک بهارو راضی کرد که باهاش دوس بشه . تا یه بچه دیگه میومد پیششون بهار بهش میگفت نینی اومده دعواش کن بره

اینجا خونه برادر عروسمون افطار بودیم . وقتی عکس گرفتم بهار داشت به ریحانه ژست میداد . ناسلامتی مامان الهامش آتلیه عکاسی داره . ریحانه (لباس زرد) عینهو عروسکه نه؟
نینی 1) سری دوم اطلاعات هری پاتری:
همه اسامی شخصیت ها در داستان هری پاتر با دقت انتخاب شده اند و به گونه ای منعکس کننده شخصیت صاحب آن نام هستند;
مالفوی : خانواده مالفوی که معرف حضورتان هست . به گفته خانم رولینگ(نویسنده کتاب) این واژه ترکیبی من در آوردی و فرانسوی است و به معنی شخص سست ایماناست(Mal-Foi)
ریموس لوپین : Remus Lupin معلم دفاع در برابر جادوی سیاه در سال سوم هری که یک گرگینه است . Lupin از کلمه لاتینی Lupus مشتق شده که به معنای گرگ است . ریموس و رامیولوس در افسانه های رومی برادران دو قلویی هستند که در نوزادی توسط ماده گرگی پرستاری و تغذیه شدند و بعدا مشترکا امپراتوری روم را بنا نهادند
لونا لاوگود : Luna Lovegood که بین بچه ها به Loony معروف است . لونا نام الهه ی ماه در اساطیر رومی است. Luna بعدها به دیانا تغییر نام داد . در لاتینی این کلمه به معنی ماه است و کلمه ماه در بسیاری از زبانهای اروپایی گونه ای از تلفظ همین کلمه است . بسیاری از فرهنگ ها معتقد به وجود ارتباط عجیبی بین ماه و دیوانگی هستند و در انگلیسی Lunatic کاملا به معنی شخص دیوانه است. Loony تغییر شکل یافته ی عامیانه ی Lunatic است و به معنای شخص بسیار ابله به کار میرود (اتفاقا من عاشقشم مخصوصا وقتایی که رولینگ میگه قیافه لاوگود مثل کسیه که به طور اتفاقی از یه جا سر در اورده)
اسپراوت : Sprout به معنی جوانه زدن است (پروفسور اسپراوت معلم گیاه شناسی)
..................................................(((ادامه دارد...
حدیث امروز:
خدا دعای سه کس را رد نمی کند:
روزه دار تا وقتی افطار میکند
ستمدیده تا آن گاه که ستم پایان یابد
و مسافر تا وقتی به وطن خویش برسد
حضرت محمد
پیشنهاد امروز:
جديدترين کليپ هاي تصويري ، کليپ هاي صوتي ، زنگ خورهاي ايراني قديمي ، زنگ خورهاي خارجي ، زنگ خورهاي عربي ، تصوير پس زمينه ، برنامه هاي موبايل و کامپيتر و هر چيز ديگه مربوط به موبايل در: parsi-mobile


