تبليغاتX
حنانه و چراغ جادو
 
معجزه هخامنش

جمعه ی قبل از هلیله با دوستامون که زن بودند و  دوتا آقا رفتیم غار شاپور . غار بالای یه کوه  بود . میگن بزرگترین مجسمه که 7متر طول داره و عرض شونه هاش 3 متره توی دوره ساسانیان دهانه غار گذاشتن. یه گروهی خیلی فرز افتادن جلو و ما رفتیم و اثری ازشون ندیدیم . آخه با علامت فلش روی سنگ ، مسیر رفتنو مشخص کردن ولی اینا اشتباهی از یه جایی رفتن که زودتر میرسن ولی باید شیب های خیلی تند رو صخره نوردی میکردن . من خیلی از ارتفاع میترسم حتی بالا نردبون هم میترسم برم اونوقت یه جاهایی بود شیب داشت بدون جا پا  و زمین هم پر سنگ هایی بود که به زمین وصل نبودن و زیر پا میلغزیدن . یه کولی بازی در اوردم فجییییییییع . همون وسط شیب چنگ زده بودم زمین و جیغ میزدم غلط کردمممممممممممممممم . یه عالمه خارجی هم دیدیم و مثل موزه ازمون عکس می گرفتن . یکی از این خانمایی که باهامون بود هم چپ و راست بهشون اشاره میکرد و میگفت ok !  تا 4/1 راه رفتیم و مثل آدمای راست عکس یادگاری گرفتیم و برگشتیم پایین . بعد از خرما ارده و چای و میوه حوصله مون نشد منتظر اونایی که اونیکی مسیرو رفته بودن و الان توی غار بودن بمونیم و گفتیم پیاده روی میکنیم تا اونا برسن و با ماشین بیان دنبالمون . دو طرفمون باغای میوه بود و با اینکه ساعت 2 ظهر بود ولی هوا عاااااااااالی . یه سراشیب بود یکی از خانما دستمو گرفت و گفت بدووووووو . بعدشم ورزشکاری قدم زدیم جوری که بقیه از دیدمون خارج شدن . هر ماشینی رد میشد نگه میداشت میگفت برسونیمتون؟! اولی نه دومی نه دیگه هر ماشینی رد میشد یه ترمز میزد به خانمه گفتم چقد خیر خواه تو مملکته . نه که خودشون فقط دامن قلقلی دیدن و خانمایی که دیگ رو سرشون میذارن ، دو نفر که آفتابگیر زدن و اسپرت بهشون مزه کرده . دیگه ترس کوچولو کوچولو میومد توی قلبمون . ساعت 2 ظهر . تنها . دور از منطقه مسکونی . ماشینایی که حتی به کامیون بودن خودشون رحم نمیکردن . بهتره از نگاه یه زن ببینی تا بفهمی چی میگم . یه موتوری که بلوز شلوار و کلاه بافتنی سیاه پوشیده بود چند بار جلومون رفت و اومد و بعد جلوتر از ما ایستاد . پشت سرمون نگاه کردیم دیدیم یه آقای دیگه تقریبا به همون فاصله پشتمون ایستاده . از اون طرف فقط شماره دوستامون که عقب سرمون بودن داشتیم که اونا هم توی یه باغ میوه می خریدن و به آقایون که منتظر برگشتن کوهنوردا بودن دسترسی نداشتن . خم شدیم و برای دلگرمی الکی خوش کن اک چند تا سنگ توی مشتامون گرفتیم . روی زمین هیچ ردی از آشغال و پوست میوه و هر چیزی که بگه اینجا یه زمان یکی آشغالاشو گذاشته نبود و  فقط ... یه .... سوتین خاک خورده افتاده بود . این دقیقا حکم دیدن اسکت روی سنگ قبرستونه . بدنم فلج شده بود و قلبم مث گنجشک میزد . خواستیم از جاده بزنیم بیرون ، پایین ، کنار جوی آب که یه چادر کنارش زده بودن تا در پناهشون باشیم که دیدیم ای وای همه پسرن . توی اون لحظه حالم از هر چی مرد و کثافت کاری و میل جنسی بی رحمانه شون به هم میخورد . نه جرات میکردیم بریم جلو و نه راه پس داشتیم . اون دست خیابون پله هایی بود که بالای اون ، روی کوه کنده کاری از هخامنشیان بود و دوتا پسر که به نظر آدمای خوبی میومدن نشسته بودن . به هر حال از موتوریه مورد اعتماد تر بودن . خودمونو  مشغول کردیم و یه 20 دقیقه ای فقط داشتیم آثار باستانیه رو تفسیر میکردیم . از عضلات اسب ها که انگار یه نقاش روی بوم سایه روشن کار کرده باشه و آدمایی که برای پادشاه تعظیم میکردن و هر کدوم یه آدم منحصر به فرد که گردی صورت و فرم دماغ و حتی زاویه ای که تخم چشمشون داشت نگاه میکرد فرق میکرد گرفته تا نبودن برده داری و لخت بودن آدما توی هیچکدوم از آثار باستانی ایران . وقتی پسرا خواستن برن گفتن ببخشین شما میتونین بهمون اطلاعاتی در موردش بدین ؟ گفتیم نه! بلد نیستیم . تلفن همراه دوستم یه ویبره خوشمزه داد که نشون میداد داریم نجات پیدا میکنیم و این درست موقعی بود که موتوری سیاهه رو پایین پله ها دیدم که منتظر ایستاده بود

                                                     

 

حدیث امروز:

چهار حال است که هر کس دارد خدا آتش جهنم رو بر اون حرام می کند : اون که وقتی به چیزی میل داره و وقتی میترسه و وقتی شهوتش به خروش در میاد و وقتی به خشم میوفته ، کنترل خودشو از دست نمیده ـحضرت محمد

 

پیشنهاد امروز: 

همیشه توی جیبتون یه چاقو داشته باشین . هیچکس یه خانمو به خاطر داشتن چاقوی جیبی و قمه و ... ایراد نمیگیره

 

|+| نوشته شده توسط حنانه در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 7:1 |
فاطو کچل نمی له

 

این روزا همش گل میگردیم گل میگیم گل میشنفیم . دیروز که با بچه های وب رفتیم هلیله خیلی خیلی خوش بود . من زیاد با زهره و  _ نرگس و مجتبی که دیگه اصــلا _ آشنا نبودم . قبلا یکمی با زهره حرفیده بودم ولی بازم نمیدونستم چه جوری هستن ولی دیدم اینقد توی ماشینشون بهم خوش میگذره که دلم نمیخواس توی هیچکدوم از ماشینای دیگه باشم . ماشینامون پشت سر هم ، همه  بوق بوق و جفت چراغ و بزن و بکوب ، یکی هم برا تکمیلش بیرون پنجره میرقصید . بعضی ماشینا برای ابراز شادباش به عروس خانم چراغ میزدن و توی کوچه های بندرگاه برامون دست میزدن نمی دونستن این جماعته کـِل و هو ! عروسی ندارن . با نرگس جفت شده بودیم عشق یه سری جک و جونوراشو خوردیم و یکی از جونورا رو اینقد مسخره کردیم که خودم از رو رفتم . حامد هم یه چیزی به شوخی گفت ولی من جدی جدی  میخوامممممممممممم . یعنی موقعیتش پیش میاد  سگ پشمالو کوچیکه شو بیاره من باهاش بازی کنم و بگردونمش . خیلی ها رو برا اولین بار دیدم . یکی اومده بود وای جیگر مننننننن قربونشم میرم . کی بووووووووووووووووود؟ بعدا میگم   ... حالا عجله ای نیس      ...  .. باشه خوووووب.. طاهره خانمم .  قشنگ معلوم بود وقتی نگاش میکنم ذوق مرگ میشم . ببخشینا من نمیدونم چرا فلانی این مدلیه ! شییرینی تولد زن زمانه رو تقسیم میکرد جلو اونایی که دوستشون نداشت نمی گرفت . اونوقتی توی جشن پله پله تا ملاقات خورشید هم این کارو تکرار کرد .  اگه مشکلی داره مجبور نیست زحمت بکشه

نینی ۱)    همه چی به کنار ، روم به دیوارش چه پر خاطره بود  

نینی ۲)  تغییرات به خاطر گل روی مریم

 

حدیث امروز :

نگاه کردن سه چیز به چشم بینایی میده

سبزه (کم و بیش یه چیزایی بود)

آب جاری (دریا بود دیگه جاری تر از این نمیشد) و

روی نیکو  (  )

                                                                        حضرت محمد

 

 

پیشنهاد امروز :

24 آذر  سمینار رمز موفقیت در زندگی و کار (دکتر احمد حلت) برگزار میشه که بلیطشو از پارکر میتونین بخرین

 

|+| نوشته شده توسط حنانه در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 22:32 |
لتس گو اوری بادی

مانکن وارد می شود . نه تو رو خدا تشویق نکنین . شرمنده میکنین . همه چی خوبه فقط یه نگرانی دارم ... یه وقت .. ندزدنم .. آخه خیلی جیگر کش شدم . از اون لحاظ !!! چندیـــــــن بارم فاطی کاماندو (خواهران امر به معروفی) بهم تذکر دادن میترسم آخرش بابت خوش هیکلی ببرنم بازداشتگاه . بابا کیــــــــــــــــــــــــــلویی چند؟ فحش میدیــــــــــــــآ . اصلا حرف رژیم که میاد زندگی تو چشام off میکنه . کنکور  هم  »» فعلا « نمی خونم . حسش نمیاد . یکم عشق کنم دیگه مگه نه؟ تایید کنین گناه دارم بگین کار خوبی میکنی چقد درس برو پی آرزوهات . از نیمه آذر کلاس سفره آراییم شروع میشه . سی دی Listening گرفتم خارجکیمو تقویت کنم . برا رادیو میخوام تست بدم . گفتند وقتش که شد تماس می گیرن . بیشین مینیم بآآآآآآآ  زجر کششون میکنم . بعد که برم تست بدم همه کنجکاو که این الهه سیریش کی بوده که جیگرمونو گل زده . نمایشگاه کتاب که رفتم دوتا سی دی  اعتماد به نفس (احمد حلت) 4تومن بود . اولش دلم نیومد ولی هی با خودم کلنجااااااااااااااار رفتم تا آخر خریدمش . این آقاهه خیلی بامزه و خنده دار بود . حالا تلقین یا هر چی حس میکنم از قبل بهتر شدم . معمولا اونایی که منو خوب نمیشناسن کم بودن اعتماد به نفس و خجالتی بودن منو متوجه نمیشن . منو ببین ... اعتماد به نفس تووووووپ .. اصلا هم زشت نیستم هیچم از کسی چیزی کمتر نیستم خیلی هم خوبم اخلاقمم خیلی بیسته .. بگو نه تا بپـوکونم ات . یه چیزی که روانمو شاد کرده این موس جدیدمه که الهی دشمن خونی ات هم گرفتار موس خراب نشه . تا دردشو نکشیدی نمیفهمی . وقتی با این یکی کار میکنم انگار ری قالی سلیمون سی خُـم زر می خورُم

 

 

حدیث امروز:

چه خوبند از امت من، آنان که هنگام وضو و غذا مسواک میزنند (حضرت محمد)

 

پیشنهاد امروز:

 اگه کسی باهام کار ضروری داشت با این شماره تماس بگیره  02282326666

 

 

 دیگه تموم شد. سوخت! این یه چیز بامزه سرکاری بود. وقتی تل میکردی  صدای ضبط شده ی یه

پسر لوطی میگفت به خدا عاشقتم . بعدش یه آهنگ بامزه پخش میشد . تا همین چند وقت

پیش که امتحانش کردم هنوز اعتبارش تموم نشده بود

 

 

|+| نوشته شده توسط حنانه در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 0:16 |